تبليغاتX
ماهي تنگ بلور

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390
م : ن : مفیدی

افتخار شاگردی این معلم کبیر را داشتیم؟!

شهید همت:

... آن روز در چهره ی این مرد روحانی و این مرد بزرگ کردستان چنان تبسم عجیبی دیدم که برای اولین بار در زندگی ام احساس کردم با مردی آشنا می شوم که در همه ی زمینه های روحی و اخلاقی با دیگران تفاوت دارد...

... و از آن به بعد در کنار این شهید بزرگوار بودیم و افتخار شاگردی این آقا و این معلم کبیر را داشتیم.

این تنها قسمتی از جملاتی است که شهید همت در وصف مسیح کردستان، شهید محمد بروجردی گفته است.

قطعا تعجب خواهید کرد اگر بگویم فاصله سنی این دو شهید عزیز تنها یک سال بوده است!

با این حال همت به شاگردی او افتخار می کند...

بیایید او را بهتر بشناسیم




جمعه نوزدهم اسفند 1390
م : ن : مفیدی

پاسخی قاطع و روشن به این استنتاج غلط

کاش همیشه هنگام گوش کردن یا خواندن فرمایشات حضرت آقا

به دنبال مصداق ها باشیم

والا همیشه در مفهوم باقی خواهیم ماند

مثلا:

حضرت آقا در دیدار اخیر با مجلس خبرگان:

بعد از انتخابات پرهیاهوی سال 88، برخی پیش بینی می کردند که اعتماد مردم به نظام اسلامی

سلب شده است اما انتخابات 12 اسفند پاسخی قاطع و روشن به این استنتاج غلط و گمانه زنی خطا بود.




یکشنبه چهاردهم اسفند 1390
م : ن : مفیدی

نماز اول وقت در متروی تهران!

درود خدا بر این شیر مرد!

چقدر تماشای این صحنه ها لذت بخش است

به قول آن رمان معروف : مومن در هیچ چهارچوبی نمی گنجد...




شنبه هفدهم دی 1390
م : ن : مفیدی

ابتکاری برای دستیابی به بصیرت

وقتی شرایط سیاسی سختی پیش میاد و اختلاف نظر زیاد میشه و همه منتظرن نظر حضرت آقا رو مثلا در نماز جمعه یا ... بشنون تا تصمیم گیری کنن...

در این شرایط قبل از سخنرانی آقا بنشینیم و تا جایی که می توانیم حدس بزنیم که حضرت آقا احتمالا چه خواهند فرمود. و در موارد اختلاف نظر چه موضعی خواهند گرفت؟ بعد فرمایش ایشون رو گوش کنیم و ببینیم چقدر تفکرمون به ایشون نزدیکه.

اون قسمتهایی که فاصله داریم رو تصحیح کنیم!

و الا وقتی گوش می کنیم همه اش دنبال قسمتهای تایید نظر خودمان می گردیم و این می شود که خدای نکرده قدمی به جلو نمی رویم!




جمعه شانزدهم دی 1390
م : ن : مفیدی

آن مرد بی نظیر و درس همسرداری


حاج احمدآقا مى‏گفتند:  روزی هنگام ناهار به امام گفتم آقا وقت ناهار شده بگویم ناهار بیاورند؟ آقا نگاهى به ساعتشان كردند و گفتند: نه هنوز وقتش نشده. مدت كمى گذشت و چند كلمه‏اى با آقا صحبت كردم، آمدم تا دم در، امام صدا زدند. برگشتم، گفتند مى‏خواهید بگویید ناهار بیاورند، بیاورند. حالا وقتش است، ببینید، شاید یك دقیقه نشده بود

اما...

یادم مى‏آید روزى كه همسر حضرت امام براى زیارت حضرت عبدالعظیم رفته بودند و بنده هم به عنوان راننده حضور داشتم، در موقع برگشت كه نزدیكهاى ظهر بود، خانم گفت زود برویم، من به آقا نگفتم كه ناهار بخورند، آقا صبر مى‏كنند تا من بروم. خلاصه راه بندان بود و ترافیك. تا ما رسیدیم 25 دقیقه‏اى - نیمساعتى از وقت ناهار گذشته بود ولى امام ناهار نخورده بودند و تازه سفره را انداخته‏ بودند. خانم به آقا گفته بودند "شما ناهار مى‏خوردید، ما مى‏آمدیم. "  آقا در جواب با ملاطفت و احترام گفته بودند شما نفرمودید كه من نمى‏آیم " درست‏ با همین لفظ كه "شما نفرمودید كه من نمى‏آیم وگرنه ما ناهار مى‏خوردیم. ما منتظر شما بودیم . خلاصه آن آقایى كه براى یك یا دو دقیقه به حاج سیداحمدآقا مى‏گوید هنوز وقت ناهار نشده. تا نیم ساعت صبر مى‏كنند تا خانمشان بیاید.

(محمد هاشمی – محافظ بیت)




سه شنبه سیزدهم دی 1390
م : ن : مفیدی

مطلبی به این روشنی! آخر چرا؟؟

دیشب بیست و سی برای اولین بار به آرایش سیاسی انتخابات پرداخت.

جبهه متحد اصولگرایان هنوز بر سر حرف خود ایستاده است. از طرف دیگر جبهه پایداری است که می گوید ما به رئیس مجلسی که به اندازه مردم عادی نتوانسته فتنه را تشخیص دهد رای نمی دهیم.

آخر حرف از این روشن تر هم میشود؟

وقتی به آیت الله مصباح می گویند شما هم بیایید با جبهه متحد اصولگرایان همراه شوید و آقایان لاریجانی و باهنر و ... را تایید کنید ایشان جمله ای می گوید به این مضمون و چقدر ساده و روشن:

اگر رئیس مجلس یک کشور اشتباهی به این فاحشی مرتکب شد یعنی در اوج بحران ساکت بود.(البته این خوشبینانه ترین فرض است) خوب حالا اگر ما  (یعنی مردم) بخواهیم او را ببخشیم اشکال دارد؟ خیر ما از او می گذریم. اما سوال این است که آیا شرط عقل است که دوباره او را برای چنین کار خطیری انتخاب کنیم؟

مگر انسان عاقل از یک سوراخ چند بار گزیده می شود؟ مگر ما چند بار قرار است زندگی کنیم؟ مگر شرایط سیاسی ایران خیلی عادی است که ما ریسک کنیم و یک اشتباه را دوبار تکرار کنیم؟؟




یکشنبه چهارم دی 1390
م : ن : مفیدی

داستان یک انسان واقعی

من اولین بار توسط این کتاب با داش ابرام یا همان شهید ابراهیم هادی آشنا شدم.
نام این کتاب همانطور که معلوم است " سلام بر ابراهیم " است.

اگر بگویم به تنهایی ارزش یک کتابخانه را دارد مبالغه نکرده ام...


کاش میتوانستم به هر کدام از مردم جهان یک نسخه از این کتاب را هدیه کنم، کاش.




جمعه دوم دی 1390
م : ن : مفیدی

مسلمان تندرو یا قهرمان آمریکایی

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد ! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های امریکا در برداشت. ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است :

مردی در پارک مرکزی  نیویورک قدم میزند. ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده. مرد به طرف انها میدود، با سگ درگیر میشود و سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید : تو یک قهرمانی


فردا در روزنامه ها می نویسند :

یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد

اما مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم

پس روزنامه های صبح می نویسند:

امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .

مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم

از او میپرسند : پس تو کجایی هستی ؟

<
من ایرانی هستم >

فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند :

یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت

 




پنجشنبه یکم دی 1390
م : ن : مفیدی

عاقلانه ترین راه

مردم ناچارند که امیر و فرمانروایی داشته باشند چه نیکوکار باشد و چه ظالم.

                                                                               امام علی علیه السلام

سوال :

1- آیا این حاکم نیکو کار باشد بهتر است یا ظالم؟

2- دانشمند باشد بهتر است یا نادان و جاهل؟

3- مدیر باشد بهتر است یا قدرت اداره نداشته باشد؟

4- آشنا به مسائل سیاسی و روز جهان باشد بهتر است یا در این زمینه معلوماتی نداشته باشد؟

5- اگر بر یک جامعه دینی حکومت می کند دین را بشناسد بهتر است یا نشناسد؟

همه این بدیهیات را که کنار هم بگذاری می شود ولی فقیه.




شنبه یکم خرداد 1389
م : ن : مفیدی

دنیای بچه ها

و خداوند یاری می کند هر آنکس که او را یاری نماید

این روزها شدیدا مشغولم. همه فکر و وقتم برنامه ریزی برای کلاسهای تابستانی دانش آموزان است. دیروز حدود ده نفر را من مصاحبه کردم و اگر هر کدام از دوستانم همین تعداد را مصاحبه کرده باشند تقریبا می شود پنجاه ، شصت نفر. اگر با مصاحبه های دو هفته قبل جمع اش کنی سرجمع می شود صدو پنجاه شصت نفر. و اگر ریزش هایش را هم به آن اضافه نه ببخشید از آن کم کنی می شود چیزی در مایه های صد و ده بیست نفر دانش آموز پنجم ، اول و دوم راهنمایی که باید تابستان امسال را با یکدیگر سر کنیم. اگر بدانید چه دنیای عجیبی دارند این بچه ها! سراسر شگفتی. فقط باید زبانشان را یاد گرفت و وارد دنیایشان شد.

این چند روزه درگیر برنامه ریزی برای اردوها و برنامه های ورزشی شان بودم. از اردوهای یک روزه، دو روزه و چند روزه گرفته تا کوهنوردی و فوتسال و استخر و پینگ پونگ و ...  انصافا کار دشواری است. و تازه اینها فقط بخش تفریحی و ورزشی کار است و در مقایسه با کلاس های علمی، تربیتی، خلاقیت، نشریه، تآتر، کامپیوتر و کیت و معرق و ...  چیزی به حساب نمی آید. آخر محتوای کلاسهای تربیتی ، خلاقیت و امثال این ها خوراک جان دان آموزان است. و اینکه می گویند احتیاط شرط عقل است از مهمترین موارش همین برنامه هاست. اگر یک حرف اشتباه یا یک رفتار نا درست را دانش آموز از شما یاد گرفت هر بار که آن اشتباه را مرتکب شود گناهی هم در نامه شما خواهند نوشت.

اگر خواستید برای موفقیت من و دوستانم دعا کنید.ممنون!




دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389
م : ن : مفیدی

روشنفکر!

  دوشنبه عصر مهندس ایرج حسابی پسر پروفسور حسابی در تلویزیون خاطره ای را تعریف کرد فوق العاده شنیدنی:

 چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در سالگرد تاسیس دانشگاه پرینستون امریکا که بزرگترین دانشگاه جهان است این دانشگاه پنج هزار پروفسور از نقاط مختلف جهان را دعوت کرده بود. از بین این پنج هزار فقط پنج نفر برای سخنرانی انتخاب شدندکه یکی از آنها پروفسور حسابی بود.

حدس می زنید موضوع سخنرانی ایشان در یک چنین جلسه ای با آن فضا و آن چنان میهمانانی چه بوده باشد؟

" نقش روحانیت در پیشرفت علمی ایران".

و این نبود مگر تاثیر جلسات و برخورد های ایشان با شهید مطهری و علامه جعفری و بزرگانی از این دست.




یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389
م : ن : مفیدی

چیزهایی فهمیدید که خود من هم نفهمیدم!

در درس فلسفه ای که استادان دانشگاه شرکت می کردند یک بار صحبت از فلسفه هگل بود. مترجم فلسفه هگل مرحوم دکتر عنایت که از استادان خوب دانشگاه بود و به استاد مطهری علاقه داشت هم در جلسه درس حضور داشت. مرحوم استاد مطهری فرمودند: من گمان می کنم خطایی که برای هگل در مساله حرکت و اصولا در مساله اصل امتناع تناقض حاصل شده ناشی از این است که هگل فلسفه خود را بر اصالت ماهیت بنا کرده.استاد عنایت پرسید: شما از کجا این نتیجه گیری را کرده اید؟ استاد مطهری بی درنگ و خیلی سریع فرمودند: من این مطلب را از کتاب خود شما دریافته ام. دکتر عنایت گفت: از کجای کتاب چنین مطلبی بر می آید؟ ایشان به آسانی گفتند آنجا که شما فلان طور ترجمه کردید نتیجه اش چنین می شود.

آنوقت دکتر عنایت که خیلی مرد منصفی بود تعجب کرد و گفت: بله شما یک چیزهایی فهمیدید که خود من هم نفهمیدم!




دوشنبه ششم اردیبهشت 1389
م : ن : مفیدی

گیرنده می خواهد!

در قم سیدی بود که چاپخانه داشت و از دوستان علامه طباطبایی بود. 

سید می گوید : روزی رفتم به در منزل علامه. هر چه در زدم کسی جوابم را نداد. ناگهان صدایی شنیدم که " در نزن علامه رفته اند به قبرستان نو برای زیارت" . اطراف را نگاه کردم اما کسی آن دور و بر نبود.

سریع خود را به قبرستان رساندم بلکه علامه را ببینم و داستان را برایشان تعریف کنم. به قبرستان که رسیدم دیدم علامه در میان قبرها قدم می زنند. خود را به ایشان رساندم. با خود گفتم داستان را برایشان می گویم و اگر تردید کردند قسم می خورم که آن صدا را شنیده ام. تا خواستم تعریف کنم فرمودند: "دست و پایت را گم نکن از این صداها زیاد است گیرنده می خواهد!!"

         عالم همه پر غلغله است از تو و من باز          با گوش کر خود به صدایی نرسیدم